|
من مي گويم
در شامگاهان كه دلت
بهانه كسي گرفت
قاصدك ها را فرا
خوان
ودر گوششان نجوا كن
از قلبي كه آكنده
از عشق است
وبراي تو مي تپد بي تاب
به قاصدك ها
بگو
يه جاي اين زمين سرد
اين زمين خوب
اين زمين بد
دلي دگر،ازدل من
تنگ تر است
بگو!كه عطر نگاه تو
هنوز هم
در كوچه هاي
غمزه دلي ديگر
مست ومسحور كننده،استشمام
ميشود
با دلت بگو!كه نگيرد ديگر
تا نگيرد آن
دل.
شعر:احمد
شيري
|